یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
به نام حضرت دوست
آن روز كه اين دلم جمالت را ديد
آن قامت دلرباي رعنايت ديد
آن روز كه در دلم غوغا شد
ذكر شب و روز من مولا شد
آن روز كه روز شاديم مي بود
آن لحظه كه لحظه وصالم بود
ديدم به دو چشم قامت مهدي را
آن نور دوعين حضرت مهدي را
گفتم كه نگار ،جان فدايت مولا
عالم همه خاك زير پايت مولا
گفتم كه بهار ، جان به قربانت باد
اين خاكي دل شكسته دنبالت باد
گفتم كه شفق ، در اين شب تاريكم
اي نور خدا، بر اين دل خاكيم
آخر به كجا سفر شود پايانش
اين دل برسد به حضرت مهمانش
يارم دولبش گشود ، به به چه سخن
نيك است سخن از دو لب مهدي من
فرمود كه من ميايم اما با شرط
غربت به تمام بايد اما با شرط
شرطش ، همه تزكيه كنيد اي مردم
دوري به كنار مي رود اي مردم
1386.1.24
محمد يحيي اخلاقي (خاكي)
نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 4:33 | لینک
|
