تبليغاتX
طریق عشق - خانواده
دل نوشته هایم

به نام خدا

سلام دوستان من

قصد كردم بنويسم تا باز فكري به حال انديشه خويش كنيم ! فكري به حال تفكرات مان ،اعتقاداتمان، معيارهايمان،آرزوهايمان و بطور كلي شيوه زندگيمان .

راستي هيچ انديشيده اي كه چرا اينگونه مي انديشي؟ انديشيده اي كه معيارهايت درست است يا غلط؟ آيا مي داني معيارت را بر چه اساسي بنيان نهاده اي ؟ با عقل و دين و منطق يا با احساس و كفر وچرند؟ آيا معيارت را خود برگزيده اي ،يا برايت برگزيده اند؟ آيا اعتقادت را كسب كرده اي يا به تو تحميل نموده اند؟ آيا آرزوهايت ،خواسته تو بود يا خواسته پدرت كه با جبر پدرانه خواسته اش را به تو تحميل نمود؟ ايا اينگونه زيستن را خود آموخته اي يا اين را هم به تو تحميل كرده اند؟

پاسخ اين پرسش ها در جامعه ما روشن است .متاسفانه اكثر قريب به اتفاق پدران و مادران ايراني علاقه وافري دارند كه فرزندانشان راه آنان را دنبال كنند،حال مي خواهد دوست داشته باشد يا نه ،ومعمولا مخالفت با نظر و آرا والدين سبب آزردگي خاطر آنها ميشود ، ومتاسفانه اين اخلاق خانواده ها ،اخلاق جامعه شده است ،وشايد يكي از دلائل خفقان موجود در ايران همين اخلاق نا صحيح باشد.در حالي كه در اكثر كشورها فرزند اجازه دارد راه خود را بيابدو هيچ تحميلي بر او براي پذيرفتن راهي يا حتي مذهبي وجود ندارد. اما بايد ديد كه اشكال كار در كجاست.همان طور كه همه ما در جامعه امروز ايران مي بينيم ،خانواده هايي كه فرزندانشان را به بهانه آزادي در اين حريق سترگ رها كرده اند ،به همان اندازه به فرزندشان و جامعه خيانت نموده اند كه خانواده هاي خشك مقدس ماب فرزندانشان را در خانه حبس كرده اند.اين دو قشر جامعه در ظاهر دو گونه متفاوت از زندگي هستند اما حاصل هر دو خانواده يك چيز است و آن فرزندي بيهوده براي خود و دين و جامعه است.(البته هميشه استثنائاتي وجود دارد)

خانواده اول

فرزندي تحويل مي دهد كه هيچ چيز جز پول و شهوت وعياشي نمي داند وزندگاني را خلاصه در همين ها مي بيند،ونه از دين چيزي سرش ميشود نه از خدا نه از اخلاق ونه از مردانگي.

اما خانواده دوم

معمولا فرزندانشان يا از اين طرف بام مي افتند و يا از آنطرف ،يا آن قدر خشك مقدس ميشوند كه هر علم و فناوري و نوآوري را كه از آنطرف مرز وارد ميشود را نجس و پليد ميدانند يا آنقدر پست كه هر جنس پليد و نجسي را با كلاه شرعي كه بر سر خود نه دين مي گذارند وارد اين كشور مي كنند.يا آنقدر خشك ميشوند كه جواب سلامي را كه واجب است هم به جنس مخالف پاسخ نميدهند يا آنقدر چشم چران مي شوند كه دگر هيچ كسي يا چيزي از او در امان نمي ماند.

اشكال كار در اينست كه خانواده اول زمانيكه كودك بايد بازي ميكرد ،بازي كرد، اما وقتيكه زمان آموختن بود نياموخت چون آموزشي نبود.و خانواده دوم زمانيكه كودك بايد بازي ميكرد ،به او بيش از سنش آموختند و وقتيكه زمان آموختن بود ،آنقدر در آموزش او زياده روي كردند كه حال نتيجه اين شد:{ كودك اول در ظاهر بزرگ شد ،اما هنوز از كودكي بيرون نيامده است و همه چيز را كودكانه و غير واقعي مي داند و هنوز بازي كودكانه مي كند . و كودك دوم عقده هاي بازي كودكانه نداشته اش را بر سر جامعه خالي ميكند و ازآنچه سالها در ذهنش فرو كرده اند و به زور به خوردش داده اند فرار ميكند}

حال چه بايد كرد؟به كجا بايد رفت ؟ نزد كدام طبيب بايد حاضر شد؟

تنها راه حل اين معضل اجتماعي باز هم در دست كسي نيست جز دين .دين كاملي كه خداي محبوب همه علوم را در آن نهفته است .به قول استاد عزيزم كه حقيقتا حق پدري به گردنم دارند كه خطاب به پدران و مادران مي فرمودند : ((اگر لباس ضد حریقی بر تن فرزندانتان کنید دیگر نیازی به این همه نگرانی نیست)).

آری همین طور است ، اگر والدین امروز کمی اندیشه کنند و بجای اینهمه بایدها و نبایدهای تحمیلی به فرزندشان راه درست زندگی کردن را به او بیاموزند،راه تشخیص خوبی از بدی را نه تحمیل چیزی به نام خوب یا دوری از چیزی به نام بد ،باید به فرزند اجازه داد تا خود خوبی ها و بدی ها را از هم تمیز دهد.

البته این را هم نمی توان نادیده گرفت که فرزند تا نیاموزد نمی تواند انتخاب کند و معمولا فرزندانی که با استقلال فکری و حق انتخاب بزرگ می شوند آینده ای درخشان تر و روشن تر دارند چون لااقل در جامعه می توانند حق خود را بگیرند.

ادامه دارد...

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 1:40 | لینک  |