تبليغاتX
طریق عشق
دل نوشته هایم

به نام آنكه دلم بي قرار اوست

قصد كردم تا درباره اعتقاد سخني گويم ،سخني با تو كه مي دانم انقدر اهل تفكري كه در ان بينديشي

شده تا بحال در كائنات نظر كني و بينديشي كه چه شد، كه اين شد؟چه شد كه خدا من وتو را خلق كرد؟چه شد كه بشر را اشرف اين همه مخلوق نمود؟چه شد كه اين همه فرستاده فرستاد تا من و تو را به طريق عشق رهنمون سازد؟راستي چه شد كه فرستادگانش را كشتيم و هيچ نفرمود؟منقرضمان نكرد؟صبر كرد، كه عجب صبري خدا دارد!؟

مي گويم نكند قدرتش نرسيد؟

اما آن كه مي سازد قدرتمند است نه انكه ويران مي كند.بنايي كه معمار به دهه اي مي سازد،اگر بخواهد به چشم برهم زدني  ويران مي سازدش.

شايد ز ما دور است و نمي داند در اين ارض چه مي گذرد؟

خب اگر دور است و بي خبر ،پس چرا هر گاه كه دست بسويش برآورم نوميد نميكند مرا.

نكند سرش شلوغ است و ِز ياد بُرده بندگانش را؟

ليك چگونه از ياد َبرد ما را،در صورتيكه به موري كه دانه كش است دهد جان شيرين كه او هم خوش است و او را بدان كوچكي وآرامي به اعماق زمين ِز ياد نمي برد،پس چگونه من وتو را با اين هيكل و هواي وهوي ِز ياد ببرد.

 نمي دانم!

 او كه قدرتش بي منتهاست،

 و همين نزديكيست

ونبرده است مرا از يادش

پس چرا با گنه مردم بد ساخته است

تنها يك دليل به كلبه مخروب دلم خطور كرد وآن عشق خداست به ما (مي دانم كه در لغت عشق نام گياهيست كه پاي درختي مي رويد در هند و به خدا اطلاق نمي شود اما چه كنم كه هيچ لفظي معادل عشق نيست) آري بايد قبول كرد كه او ما را دوست دارد وآغوشش هميشه براي ِبدو رسيدن و وصل و وصالش باز است  و تا آن زمان كه نوزادي به ارض پا مي نهد نشان ان است كه خداي زيباي من هنوز به بشر اميدوار است.

 

مورخ 1387.1.24  

ساعت 16:13

محمد يحيي اخلاقي

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 18:11 | لینک  |