بنام مهربان یگانه
تقدیم به گل یاس و تنها یادگارشان گل نرگس
فاطمیه آمد و اشکی ز حسرت ریختم
یوم غم آمد به جانم ،چون سحاب ،بگریستم
فاطمیه آمد و آهم ز غم بر باد شد
ناله هایم کم کَمَک فریاد شد
فاطمیه آمد و جانم چو آتش داغ شد
یاد آن آتش میان باغ شد
فاطمیه آمد و جانم به لب آمد چُنان
گفتم ای مولای ما،صاحب زمان
تا به کی در پشت ابر آسمان
پرده دارد رویتان با این جهان
فاطمیه روزگاری آشناست
فاطمیه مرهمی بر هل اتی ست
فاطمیه روزگار ماتم است
کل عالم صحبت آه و غم است
فاطمیه کل معنایش همین
شمس را بگرفته اند از این زمین
فاطمیه یعنی ای مخلوق ما
تا به کی بر هل اتی باید جفا
تا به کی بر دور شیطان در طواف
تا به کی در زندگی باشی خلاف
تا به کی از راه دین در انحراف
تا به کی افسار نفست،چون گره های کلاف
تا به کی نفست سوار و تو حمار
تا به کی تعظیم بر دشمن تبار
تا به کی ماندی میان هشت و چار(1)
تا به کی بر مال شیطانی سوار
فاطمیه فصل فکر است ای جوان
تا بیابی معرفت ها در جهان
فاطمیه فصل عهد و حرکت است
حرکتی بر قله های رفعت است
فاطمیه فصل حرکت در مسیر
تا بیابی نور ایزد در غدیر
فاطمیه مدرکی از دین ماست
مدرکی روشن تر از شمس سما ست
فاطمیه یادگار مصطفی(ص) ست
یا محمد(ص) این دل ما با شماست
فاطمیه یک نشان از مرتضی ست
مرتضی آئینه نور خداست
یا علیِ ما همان یا فاطمه ست
فاطمه جان علی و جان همه ست
این شده که شاعر شیعه(2) سرشت
گفت سخن، یک سخنی از بهشت
فاطمه خود کیست، نمود علی ست
کیست علی فاطمه منجلی ست
خاکیِ خاکستر غم های یار
خواه که بینی به دو چشمت نگار؟
یک نظر آری به بقیع روی کن
یا به دلت یاس خوشی بوی کن
حیف ندیدی تو گل یاس را
مادر باغ بَنِ احساس را
گر چه نبودی تو زمان نبی
شکر که مولای تو گشته علی
حمد بگو ،شکر خدا را ،سپاس
چون گل نرگس بدهد بوی یاس
ای گل نرگس ز سفر باز آی
با قدمت بر دل پر راز آی
1387.3.15
خاکی
(1) چهارده معصوم (علیهم السلام)
(2)
به نام محبوبم
به اميد ايامي كه دگر بغض بر گلويم سنگيني نكند
به اميد روزي كه اشك بر گونه هايم ز درد فراق روان نشود
به اميد لحظه هاي با تو، كه بي تو را فرياد
به اميد عشق بازي با تو،نه با نامت ، يا يادت
به اميد عشق، كه وصالش، غايت آمال دل
به اميد تو كه دل را بس ناشكيب كردي با هجرت
به اميد آمدنت ،كه لحظه ها را بر هم زده اي ،قرار ز دل ها ربوده اي
بيا..........
بيا كه دلم بس بي قرار است
وصالت راچشم، در انتظار است
بيا كه گلويم عقده ها دارد
تمام عمر حسرت ديدار شما دارد
بيا بيا كه دلم سوخت از فراقت،جان
كجا مانده اي ،اي جان عالميان
بيا كه دلم بس ناشكيب گشته
ز هجر تو جانا، دل ها غريب گشته
بيا كه عمر ها بي تو بر باد است
تمام دنيا يكسره داد است
كجا مانده اي، اي عشق ،اي نگار غريب
كه از قدوم تو دل هاست بي نصيب
اميد من به لحظه هاي وصال توست
به خدا قسم كه دلم در عقال توست
به اميد همان سحر كايي
دل رميده ما را به انجمن آري
خاكي
1386.7.10
شب 21 ماه مبارك رمضان
به لطف حضرت يزدان
نوشتم اين دو سه خط را از دل و جان
به نام حضرت دوست
آن روز كه اين دلم جمالت را ديد
آن قامت دلرباي رعنايت ديد
آن روز كه در دلم غوغا شد
ذكر شب و روز من مولا شد
آن روز كه روز شاديم مي بود
آن لحظه كه لحظه وصالم بود
ديدم به دو چشم قامت مهدي را
آن نور دوعين حضرت مهدي را
گفتم كه نگار ،جان فدايت مولا
عالم همه خاك زير پايت مولا
گفتم كه بهار ، جان به قربانت باد
اين خاكي دل شكسته دنبالت باد
گفتم كه شفق ، در اين شب تاريكم
اي نور خدا، بر اين دل خاكيم
آخر به كجا سفر شود پايانش
اين دل برسد به حضرت مهمانش
يارم دولبش گشود ، به به چه سخن
نيك است سخن از دو لب مهدي من
فرمود كه من ميايم اما با شرط
غربت به تمام بايد اما با شرط
شرطش ، همه تزكيه كنيد اي مردم
دوري به كنار مي رود اي مردم
1386.1.24
محمد يحيي اخلاقي (خاكي)
تقدیم به محضر مقدس قطب عالم امکان،حضرت صاحب العصروالزمان
کنون که اندرون خانه ام
تمام فکر من تویی
چو از جهان برون شوم
تمام جان من تویی
چو رو کند بسوی من
تمام فقر عالمین
به فکر چاره نی شوم
چو چاره ساز من تویی
در این حوالی غروب
که معرفت بود چو چوب
پناه ده تو این دلم
که مامن و ماوا تویی
چه سخت باشد انتظار
گذشت عمر بی سوار
بیا بیا تو ای نگار
به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازاوست
می خواهم تا اولین دل نوشته ام به یاد محبوبم و تنها امیدم منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج)باشد،به امید آنکه به درگاهش مقبول افتد.
غم هجران،غم دوری،غم من
همه غمهای عالم بر سر من
بریزدصبح تاشب اشک از چشم
خدایا کی رسد آن یاورمن
دلم در هجر او بیچاره خون است
ندای آه این گفته ضمان است
پس آخر کی میاید آن ندایش
خدایا آن صدای دلربایش
تمام خلق خاموشند، جزکم
از این بابت به دل باشد همه غم
همه ناگاه و بی مقصود مانند
مثال قوم عاد و هود مانند
همه سرگشته و حیران وبی کس
چو آخر درپی هیچند از بس
خدایا دوری یارم کم کن
فراق و هجر جانانم کم کن
خدایا عاقبت گر او نیاید
دل بیچاره ام در غم بماند
قدم را بر دلم گر او نذارد
همه بیچارگی ها بر سر آید
