تبليغاتX
طریق عشق
دل نوشته هایم

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروز نخواهد شد

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 5:12 | لینک  | 

به نام خدا

سلام دوستان من

قصد كردم بنويسم تا باز فكري به حال انديشه خويش كنيم ! فكري به حال تفكرات مان ،اعتقاداتمان، معيارهايمان،آرزوهايمان و بطور كلي شيوه زندگيمان .

راستي هيچ انديشيده اي كه چرا اينگونه مي انديشي؟ انديشيده اي كه معيارهايت درست است يا غلط؟ آيا مي داني معيارت را بر چه اساسي بنيان نهاده اي ؟ با عقل و دين و منطق يا با احساس و كفر وچرند؟ آيا معيارت را خود برگزيده اي ،يا برايت برگزيده اند؟ آيا اعتقادت را كسب كرده اي يا به تو تحميل نموده اند؟ آيا آرزوهايت ،خواسته تو بود يا خواسته پدرت كه با جبر پدرانه خواسته اش را به تو تحميل نمود؟ ايا اينگونه زيستن را خود آموخته اي يا اين را هم به تو تحميل كرده اند؟

پاسخ اين پرسش ها در جامعه ما روشن است .متاسفانه اكثر قريب به اتفاق پدران و مادران ايراني علاقه وافري دارند كه فرزندانشان راه آنان را دنبال كنند،حال مي خواهد دوست داشته باشد يا نه ،ومعمولا مخالفت با نظر و آرا والدين سبب آزردگي خاطر آنها ميشود ، ومتاسفانه اين اخلاق خانواده ها ،اخلاق جامعه شده است ،وشايد يكي از دلائل خفقان موجود در ايران همين اخلاق نا صحيح باشد.در حالي كه در اكثر كشورها فرزند اجازه دارد راه خود را بيابدو هيچ تحميلي بر او براي پذيرفتن راهي يا حتي مذهبي وجود ندارد. اما بايد ديد كه اشكال كار در كجاست.همان طور كه همه ما در جامعه امروز ايران مي بينيم ،خانواده هايي كه فرزندانشان را به بهانه آزادي در اين حريق سترگ رها كرده اند ،به همان اندازه به فرزندشان و جامعه خيانت نموده اند كه خانواده هاي خشك مقدس ماب فرزندانشان را در خانه حبس كرده اند.اين دو قشر جامعه در ظاهر دو گونه متفاوت از زندگي هستند اما حاصل هر دو خانواده يك چيز است و آن فرزندي بيهوده براي خود و دين و جامعه است.(البته هميشه استثنائاتي وجود دارد)

خانواده اول

فرزندي تحويل مي دهد كه هيچ چيز جز پول و شهوت وعياشي نمي داند وزندگاني را خلاصه در همين ها مي بيند،ونه از دين چيزي سرش ميشود نه از خدا نه از اخلاق ونه از مردانگي.

اما خانواده دوم

معمولا فرزندانشان يا از اين طرف بام مي افتند و يا از آنطرف ،يا آن قدر خشك مقدس ميشوند كه هر علم و فناوري و نوآوري را كه از آنطرف مرز وارد ميشود را نجس و پليد ميدانند يا آنقدر پست كه هر جنس پليد و نجسي را با كلاه شرعي كه بر سر خود نه دين مي گذارند وارد اين كشور مي كنند.يا آنقدر خشك ميشوند كه جواب سلامي را كه واجب است هم به جنس مخالف پاسخ نميدهند يا آنقدر چشم چران مي شوند كه دگر هيچ كسي يا چيزي از او در امان نمي ماند.

اشكال كار در اينست كه خانواده اول زمانيكه كودك بايد بازي ميكرد ،بازي كرد، اما وقتيكه زمان آموختن بود نياموخت چون آموزشي نبود.و خانواده دوم زمانيكه كودك بايد بازي ميكرد ،به او بيش از سنش آموختند و وقتيكه زمان آموختن بود ،آنقدر در آموزش او زياده روي كردند كه حال نتيجه اين شد:{ كودك اول در ظاهر بزرگ شد ،اما هنوز از كودكي بيرون نيامده است و همه چيز را كودكانه و غير واقعي مي داند و هنوز بازي كودكانه مي كند . و كودك دوم عقده هاي بازي كودكانه نداشته اش را بر سر جامعه خالي ميكند و ازآنچه سالها در ذهنش فرو كرده اند و به زور به خوردش داده اند فرار ميكند}

حال چه بايد كرد؟به كجا بايد رفت ؟ نزد كدام طبيب بايد حاضر شد؟

تنها راه حل اين معضل اجتماعي باز هم در دست كسي نيست جز دين .دين كاملي كه خداي محبوب همه علوم را در آن نهفته است .به قول استاد عزيزم كه حقيقتا حق پدري به گردنم دارند كه خطاب به پدران و مادران مي فرمودند : ((اگر لباس ضد حریقی بر تن فرزندانتان کنید دیگر نیازی به این همه نگرانی نیست)).

آری همین طور است ، اگر والدین امروز کمی اندیشه کنند و بجای اینهمه بایدها و نبایدهای تحمیلی به فرزندشان راه درست زندگی کردن را به او بیاموزند،راه تشخیص خوبی از بدی را نه تحمیل چیزی به نام خوب یا دوری از چیزی به نام بد ،باید به فرزند اجازه داد تا خود خوبی ها و بدی ها را از هم تمیز دهد.

البته این را هم نمی توان نادیده گرفت که فرزند تا نیاموزد نمی تواند انتخاب کند و معمولا فرزندانی که با استقلال فکری و حق انتخاب بزرگ می شوند آینده ای درخشان تر و روشن تر دارند چون لااقل در جامعه می توانند حق خود را بگیرند.

ادامه دارد...

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 1:40 | لینک  | 

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

كاش محتشم زنده بود و شعري براي اين زمان و اين ايام مي سرود كه چه امري خلق را اين چنين به تكاپو انداخته.

به هر كوچه و پس كوچه اين شهر كه قدم مي گذاري جواني بالاي نردبان است و ريسه چراغ مي زند، اين ريسه ها مثل دل هاي بي قرار منتظران نگار است بر سر كوچه بهار. آنطرف تر پيرمردي روي زمين نشسته و بسته هاي هديه را مرتب مي كند، كودكان هم مشغول بازي .

چه خوش است اين ايام ، همه شادند و مسرور ،ولي از عمق نگاه ها بغضي كهنه فرياد مي زند كه آخر مگر جشن تولد بدون حضور صاحب جشن و صاحب عصر ممكن است ؟چه بگويم !

چه بگويم زآن درد كهنه وجودم كهاز بس ترميم نشده ،چرك كرده و همين امروز و فرداست كه مرا از پاي درآورد،البته اين دو روز هم عاريه اي زنده بوده ام ،فقط به عشق وصل دوست ،كه هر چه دارم از اوست.

خاكي

87.5.21

           

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 21:36 | لینک  | 

شب پر از نور میلاد محبوبه خدا 

به فرزند برومندشان و تو دوست من مبارک باد

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 0:57 | لینک  | 

بنام مهربان یگانه

تقدیم به گل یاس و تنها یادگارشان گل نرگس

فاطمیه آمد و اشکی ز حسرت ریختم

یوم غم آمد به جانم ،چون سحاب ،بگریستم

فاطمیه آمد و آهم ز غم بر باد شد

ناله هایم کم کَمَک فریاد شد

فاطمیه آمد و جانم چو آتش داغ شد

یاد آن آتش میان باغ شد

فاطمیه آمد و جانم به لب آمد چُنان

گفتم ای مولای ما،صاحب زمان

تا به کی در پشت ابر آسمان

پرده دارد رویتان با این جهان

فاطمیه روزگاری آشناست

فاطمیه مرهمی بر هل اتی ست

فاطمیه روزگار ماتم است

کل عالم صحبت آه و غم است

فاطمیه کل معنایش همین

شمس را بگرفته اند از این زمین

فاطمیه یعنی ای مخلوق ما

تا به کی بر هل اتی باید جفا

تا به کی بر دور شیطان در طواف

تا به کی در زندگی باشی خلاف

تا به کی از راه دین در انحراف

تا به کی افسار نفست،چون گره های کلاف

تا به کی نفست سوار و تو حمار

تا به کی تعظیم بر دشمن تبار

تا به کی ماندی میان هشت و چار(1)

تا به کی بر مال شیطانی سوار

فاطمیه فصل فکر است ای جوان

تا بیابی معرفت ها در جهان

فاطمیه فصل عهد و حرکت است

حرکتی بر قله های رفعت است

فاطمیه فصل حرکت در مسیر

تا بیابی نور ایزد در غدیر

فاطمیه مدرکی از دین ماست

مدرکی روشن تر از شمس سما ست

فاطمیه یادگار مصطفی(ص) ست

یا محمد(ص) این دل ما با شماست

فاطمیه یک نشان از مرتضی ست

مرتضی آئینه نور خداست

یا علیِ ما همان یا فاطمه ست

فاطمه جان علی و جان همه ست

این شده که شاعر شیعه(2) سرشت

گفت سخن، یک سخنی از بهشت

فاطمه خود کیست، نمود علی ست

کیست علی فاطمه منجلی ست

خاکیِ خاکستر غم های یار

خواه که بینی به دو چشمت نگار؟

یک نظر آری به بقیع روی کن

یا به دلت یاس خوشی بوی کن

حیف ندیدی تو گل یاس را

مادر باغ بَنِ احساس را

گر چه نبودی تو زمان نبی

شکر که مولای تو گشته علی

حمد بگو ،شکر خدا را ،سپاس

چون گل نرگس بدهد بوی یاس

ای گل نرگس ز سفر باز آی

با قدمت بر دل پر راز آی

 

1387.3.15

خاکی

(1)                                                                           چهارده معصوم (علیهم السلام)

(2)                                                                                 

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 1:42 | لینک  | 

تسليت گويمت اي دوست ،ز اين داغ سترگ

ز همين حالت فرياد وهمين داد بزرگ

ايام شهادت محبوبه خدا را،به يگانه آفتاب عالم تاب و به تو دوست من تسليت عرض مي كنم.

خاكي

 

                             

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 4:37 | لینک  | 

به نام محبوبم

 

به اميد ايامي كه دگر بغض بر گلويم سنگيني نكند

به اميد روزي كه اشك بر گونه هايم ز درد فراق روان نشود

به اميد لحظه هاي با تو، كه بي تو را فرياد

به اميد عشق بازي با تو،نه با نامت ، يا يادت

به اميد عشق، كه وصالش، غايت آمال دل

به اميد تو كه دل را بس ناشكيب كردي با هجرت

به اميد آمدنت ،كه لحظه ها را بر هم زده اي ،قرار ز دل ها ربوده اي

بيا..........

بيا كه دلم بس بي قرار است

وصالت راچشم، در انتظار است

بيا كه گلويم عقده ها دارد

تمام عمر حسرت ديدار شما دارد

بيا بيا كه دلم سوخت از فراقت،جان

كجا مانده اي ،اي جان عالميان

بيا كه دلم بس ناشكيب گشته

ز هجر تو جانا، دل ها غريب گشته

بيا كه عمر ها بي تو بر باد است

تمام دنيا يكسره داد است

كجا مانده اي، اي عشق ،اي نگار غريب

كه از قدوم تو دل هاست بي نصيب

اميد من به لحظه هاي وصال توست

به خدا قسم كه دلم در عقال توست

به اميد همان سحر كايي

دل رميده ما را به انجمن آري

 

خاكي

1386.7.10

شب 21 ماه مبارك رمضان

به لطف حضرت يزدان

نوشتم اين دو سه خط را از دل و جان

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 1:58 | لینک  | 

سلام

ابتدا عذر خواهم بهر تاخیر

سپس انکه به یاری حق اندیشه در نماز را بعدا ادامه می دهم چون احساس کردم موضوع برای بعضی ها کمی سنگین است

یا علی

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 1:57 | لینک  | 

به نام نامي يارم كه دل رباي من اوست

وقت آنست كه سومين جمله نماز خود را بگوييم (الحمد و للله رب العالمين) مي داني اينهمه عمر چه مي گفتيم؟و خدا دوست داشت تا چه بفهميم؟

فقط همين كه ستايش مخصوص پروردگار و پرورش دهنده جهانيان است!فقط همين؟!

حيف كه ما به اصلي ترين مسائل دينمان بي توجهيم ، كه اگر نبوديم اينقدر اسلام غريب نمي شد، اينقدر مسلمانان زير بار استعمار و ظلم نمي رفتند و هزاران اينقدر ها كه مجال گفتنم نيست .

معني اين جمله آنست كه تمام كرنش ها ،تمام خضوع ها،تمام خشوع ها،تمام حمد و سپاس ها،تمام سر تعظيم فرود آوردن ها،

تمام تسليم ها و خلاصه تمام اطاعت ها براي خداييست كه مربي جهانيان است،پرورش دهنده آنهاست ، رب انهاست، پروردگار آنهاست وخلاصه عرض كنم تنها موثر عالم اوست. خداي مهربان قصد دارد تا ما بفهميم كه چه بايد بكنيم، راه را به اين روشني به ما نشان مي دهد و ما باز هم خوابيم،كه اگر اندكي بيدار بوديم امروز سر تعظيم در مقابل احدي جز خداي احد فرود نمي آورديم.

حال كه ديگر فهميده ايم تمام كرنش ها و تعظيم ها فقط براي خداست او دوباره ما را ياد آور مي شود كه اي بنده من ،من با تمام قدرتي كه دارم كه هيچ كس جز من، رب العالمين نبوده و نيست و نخواهد بود باز هم همان خداي رحمان و رحيم هستم وهميشه به عدالت رفتار مي كنم.

آيا ما با اين جملات تلنگوري نمي خوريم ؟درست نمي شويم؟ خدا نكند پشت ميزي بنشينيم ، سمت كه بخورد توي سرمان، اينقدر حق ، نا حق مي كنيم كه حساب ندارد،بعد روزي 17ركعت هم نماز مي خوانيم كجاي اعمال ما بوي عدالت و بوي خدايي مي دهد؟؟

ادامه دارد...

1387.2.7

2:55 بامداد

خاكي

 

    

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 3:14 | لینک  | 

به نام جانان جان آفرين

به نظر شما ما نماز مي خوانيم يا به زمين نوك مي زنيم؟اگر نماز مي خوانيم چرا اوضاع ما اينگونه است و اگر به زمين نوك مي زنيم چرا خود را خسته كنيم؟ خدا براي چه به ما گفته است نماز بخوانيم؟ اصلا به چه دليل نماز مي خوانيم؟

شايد خدا قصد كرده تا مسلمانان را به سمت ورزش سوق دهد و به آنها بفهماند كه هر لحظه بايد در حال ورزش باشند؟

خوب اگر چنين است چرا حضرت رسول كه خدا فرموده او نيكو الگويي براي شماست هيچ كاپي يا مدالي در رشته هاي ورزشي زمان خودشان بدست نياورده اند.

نكند گفته نماز بخوانيد چون دوست دارد مردم جلويش خم و راست شوند؟

اگر اينگونه است پس چرا به ما قدرت انتخاب داده تا راه صحيح را خود بيابيم اصلا مي توانست ما را هم چون ملائك خلق كند كه مدام در اطاعت از اويند.

همه چيز به ذهنم آمد الا انكه شايد خدا دلش براي ما و حرف زدن ما با او تنگ مي شود و دوست دارد بار دگر سخنان مارا بشنود؟

آري او مشتاق تر است به ما ، تا ما ، به خود ، و شايد بخشي از نماز هم همين باشد.

اصلا تا به حال انديشيده اي كه اينهمه عمر با خدا چه سخن مي گفتي و اعضا و جوارحت را به كدام سبب متحرك مي ساختي؟

اصلا مي داني چرا اول نماز دو دستت را بالا مي اوري ؟ و چرا اين اعمال را انجام مي دهي ؟اگر نمي داني بيا با هم انديشه كنيم.

اول دو دست را بالا مي آوريم و به خدا اعلام مي كنيم كه اي عزيز من ، من تسليم تو ام و با حركت دست كه مقداري به سمت عقب و سپس جلو انجام مي دهيم مي خواهيم بگوييم كه يا رب ، هر چه غير تو بود را به پشت سر نهاده ام و تو بزرگ تر از آني كه در فكر بگنجي ، پس به سوي تو مي آيم با تمام وجود.

حال خدا را به بخشندگي و مهرباني اش مي خوانيم به رحمانيتش كه شامل احوال همه است از مسلمان و كافر ،غربي و شرقي ، خوب و بد ، زشت و زيبا ،و خلاصه همه شامل رحمانيت پروردگار مي شوند و او كريمانه به همه روزي عنايت مي كند وبه همه اجازه زندگي و... مي دهد اما او عادل است و عادل همه را به يك چوب نمي زند ، آري او رحيم است و مهربان به آنان كه او را عاشقانه دوست مي دارند.

ببينيد خدا چه زيبا راه را نشانمان داده و ما كوريم . در اولين جمله نماز ما مي توانيم راه خود را بيابيم كه جز كدام دسته باشيم،

چون عوام باشيم و شامل رحمانيت او يا چون دوستداران و عاشقان عشق اوكه او نيز مشتاقانه بسوي ايشان و آنها بسوي او دوان اند ، جز كدام دسته بايد باشيم؟

ادامه دارد....

1387.2.3

خاكي 

 

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 4:40 | لینک  | 

به نام حضرت دوست

 

آن روز كه اين دلم جمالت را ديد

آن قامت دلرباي رعنايت ديد

آن روز كه در دلم غوغا شد

ذكر شب و روز من مولا شد

آن روز كه روز شاديم مي بود

آن لحظه كه لحظه وصالم بود

ديدم به دو چشم قامت مهدي را

آن نور دوعين حضرت مهدي را

گفتم كه نگار ،جان فدايت مولا

عالم همه خاك زير پايت مولا

گفتم كه بهار ، جان به قربانت باد

اين خاكي دل شكسته دنبالت باد

گفتم كه شفق ، در اين شب تاريكم

اي نور خدا، بر اين دل خاكيم

آخر به كجا سفر شود پايانش

اين دل برسد به حضرت مهمانش

يارم دولبش گشود ، به به چه سخن

نيك است سخن از دو لب مهدي من

فرمود كه من ميايم اما با شرط

غربت به تمام بايد اما با شرط

شرطش ، همه تزكيه كنيد اي مردم

دوري به كنار مي رود اي مردم

 

1386.1.24

محمد يحيي اخلاقي (خاكي)

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 4:33 | لینک  | 

خداوندا

تو آنقدر مرا غرق در نعمات خود كرده اي كه عمريست در فكرم تا چگونه شكر كوچكترين نعمتت را بكنم با اينكه نمي دانم كوچكترين نعمتي كه به من ارزاني داشته اي چيست ، به هر از تو رسيده اي كه مي نگرم ، هر چند به ظاهر كوچك ، عمقي بي حد و لطفي بي مرز مي يابم . و تو اي مهربانترين مهربانان هر دم مرا شرمسارتر مي كني ! بدان دليل كه من عاجزتر از آنم كه بتوانم لطفي ز الطاف بي نهايتت را شكر كنم .

مي دانم اگر سر به سجده از عهد آدم مي گذاشتم و تا قيامت و بعدش سربلند نكنم و فقط حمد و سپاس تو را گويم باز هم شكر هيچ يك از نعماتت را نكرده ام .

پس مرا به اين تقصير ببخش. 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 17:23 | لینک  | 

 تسليت باد شما را به غم يار غريب
نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 4:3 | لینک  | 

خجسته باد ميلاد عزيزي كه در غم عزيزش نشسته ايم.

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 7:1 | لینک  | 

به نام نامي يارم كه دل رباي من اوست

به نام حضرت يزدان كه او ،خداي من اوست

ما تا ابد بدهكار خداييم ، اما از آن رو كه او را نمي شناسيم هميشه خود را طلبكار ز او مي دانيم.

اصلا مگر به ما چه داده كه خود را به او لحظه اي بدهكار بدانيم چه رسد به تمام عمر؟

گيريم كه هيچ نداده جز سلامتي ،كم است؟ از دريچه چشم تو حساب مي كنم ولي بدست كم ، چون يقين دارم او آنقدر دوستداشتني ست كه حتي نمي خواهد حساب و كتاب اموالي را كه به تو سپرده در اين جهان باز جويد ، تا بكاري و درو كني وسود بري ،با سرمايه اي كه او به تو ارزاني داشته.

تا به حال چند بار در خانه ات آمده و يقه ات را گرفته كه پولم را پس بده؟

يا چندبار جلوي غريبه و آشنا بر سرت منت گذاشته و از لطفش به تو به آنها گفته؟

كه با خبر شد در آن اوج گرفتاري هايت، كه بدادت رسيد و دستت را گرفت؟

 حال اگر باز هم طالب ماديات هستي و فكر آنكه ز مال دنيا به تو نبخشيده ! در خود نظاره كن  كه چه از لحاظ معنوي و چه مادي تا چه حد ارزشمندي .از لحاظ معنوي كه مشخص است او تو را خلق كرده تا جانشين او شوي به روي ارض و اما جنبه مادي وجودت ، فكر كن كه بشر بتواند همان طور كه ماشيني را با سر هم كردن چند قطعه مي سازد بدن خود را نيز اينگونه بسازد مثلا در حال ساخت بدن تواند............. 1-قلب *بالاي 20ميليون تومان است* 2-مغز*اين هم كم از قلب نيست*3-كليه ها*دانه اي 8.9ميليون*4-استخوانها*براي تكه كوچكي پلاتين با هزار التماس ميليون ها تومان پول مي گيرند كه هيچ وقت مثل اولش نمي شود در اين صورت آيا ميشود قيمتي براي اينهمه استخوان كه در وجود ماست گذاشت*5-دستگاه عصبي 6-دستگاه گردش خون 7-دستگاه تناسلي و هزاران هزار عضو  و گلبول و چه و چه كه خدا به رايگان در اختيار من و تو گذاشته است من كه باور نمي كنم كه تنها قيمت واقعي  اعضا بدن ما نظير اين مبالغ باشد آيا ثروتمندي كه از ناراحتي قلبي رنج مي برد حاضر نيست تمام دارائيش را بدهد و قلبي سالم اختيار كند.نمي دانم حال شما بگوئيد.

بگوئيد كه اگر خدا تنها پول همين اعضا بدن ما را ( حال به روح كاري نداريم) طلب مي كرد تا چند سالگي مي بايست همه مخلوقات كار و تلاش شبانه روزي مي نمودند تا بدهي خدا را پرداخت كنند ؟

به نظر شما عمر انسان كفاف مي داد؟

تازه اين قطره اي ز اقيانوس بيكران نعمات الهيست كه هركس به ميزان نَفَسَش كه همان ظرفيت اوست فرو رفته در آن و غريق موج رحمت دوست شده .

ما به او بدي مي كنيم و او لشگري سترگ ز سربازان گمنامي (گلبول هاي سفيد) به درون وجودمان نهاده است تا حفاظت كنند ز تماميت كشور وجود ما و اين نمي شود جز محبت بيكران او  به من   به تو

 

 

يكشنبه  1387.1.25

2:36  بامداد

سيد محمد يحيي اخلاقي

     

 

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 3:54 | لینک  | 

به نام آنكه دلم بي قرار اوست

قصد كردم تا درباره اعتقاد سخني گويم ،سخني با تو كه مي دانم انقدر اهل تفكري كه در ان بينديشي

شده تا بحال در كائنات نظر كني و بينديشي كه چه شد، كه اين شد؟چه شد كه خدا من وتو را خلق كرد؟چه شد كه بشر را اشرف اين همه مخلوق نمود؟چه شد كه اين همه فرستاده فرستاد تا من و تو را به طريق عشق رهنمون سازد؟راستي چه شد كه فرستادگانش را كشتيم و هيچ نفرمود؟منقرضمان نكرد؟صبر كرد، كه عجب صبري خدا دارد!؟

مي گويم نكند قدرتش نرسيد؟

اما آن كه مي سازد قدرتمند است نه انكه ويران مي كند.بنايي كه معمار به دهه اي مي سازد،اگر بخواهد به چشم برهم زدني  ويران مي سازدش.

شايد ز ما دور است و نمي داند در اين ارض چه مي گذرد؟

خب اگر دور است و بي خبر ،پس چرا هر گاه كه دست بسويش برآورم نوميد نميكند مرا.

نكند سرش شلوغ است و ِز ياد بُرده بندگانش را؟

ليك چگونه از ياد َبرد ما را،در صورتيكه به موري كه دانه كش است دهد جان شيرين كه او هم خوش است و او را بدان كوچكي وآرامي به اعماق زمين ِز ياد نمي برد،پس چگونه من وتو را با اين هيكل و هواي وهوي ِز ياد ببرد.

 نمي دانم!

 او كه قدرتش بي منتهاست،

 و همين نزديكيست

ونبرده است مرا از يادش

پس چرا با گنه مردم بد ساخته است

تنها يك دليل به كلبه مخروب دلم خطور كرد وآن عشق خداست به ما (مي دانم كه در لغت عشق نام گياهيست كه پاي درختي مي رويد در هند و به خدا اطلاق نمي شود اما چه كنم كه هيچ لفظي معادل عشق نيست) آري بايد قبول كرد كه او ما را دوست دارد وآغوشش هميشه براي ِبدو رسيدن و وصل و وصالش باز است  و تا آن زمان كه نوزادي به ارض پا مي نهد نشان ان است كه خداي زيباي من هنوز به بشر اميدوار است.

 

مورخ 1387.1.24  

ساعت 16:13

محمد يحيي اخلاقي

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 18:11 | لینک  | 

قصد ان دارم اگر باز خدا یار شود زین پس بیشتر بنویسم. ضمنا از همه دوستان بخاطر تاخیر بوجود آمده عذر خواهی می کنم.

یا علی

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 18:9 | لینک  | 

تقدیم به محضر مقدس قطب عالم امکان،حضرت صاحب العصروالزمان

کنون که اندرون خانه ام

تمام فکر من تویی

چو از جهان برون شوم

تمام جان من تویی

چو رو کند بسوی من

تمام فقر عالمین

به فکر چاره نی شوم

چو چاره ساز من تویی

در این حوالی غروب

که معرفت بود چو چوب

پناه ده تو این دلم

که مامن و ماوا تویی

چه سخت باشد انتظار

گذشت عمر بی سوار

بیا بیا تو ای نگار

که تکسوار من تویی
نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 2:19 | لینک  | 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازاوست

می خواهم تا اولین دل نوشته ام به یاد محبوبم و تنها امیدم منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج)باشد،به امید آنکه به درگاهش مقبول افتد.

غم هجران،غم دوری،غم من

همه غمهای عالم بر سر من

بریزدصبح تاشب اشک از چشم

خدایا کی رسد آن یاورمن

دلم در هجر او بیچاره خون است

ندای آه این گفته ضمان است

پس آخر کی میاید آن ندایش

خدایا آن صدای دلربایش

تمام خلق خاموشند، جزکم

از این بابت به دل باشد همه غم

همه ناگاه و بی مقصود مانند

مثال قوم عاد و هود مانند

همه سرگشته و حیران وبی کس

چو آخر درپی هیچند از بس

خدایا دوری یارم کم کن

فراق و هجر جانانم کم کن

خدایا عاقبت گر او نیاید

دل بیچاره ام در غم بماند

قدم را بر دلم گر او نذارد

همه بیچارگی ها بر سر آید

 

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 22:38 | لینک  |