تبليغاتX
طریق عشق
دل نوشته هایم

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

كاش محتشم زنده بود و شعري براي اين زمان و اين ايام مي سرود كه چه امري خلق را اين چنين به تكاپو انداخته.

به هر كوچه و پس كوچه اين شهر كه قدم مي گذاري جواني بالاي نردبان است و ريسه چراغ مي زند، اين ريسه ها مثل دل هاي بي قرار منتظران نگار است بر سر كوچه بهار. آنطرف تر پيرمردي روي زمين نشسته و بسته هاي هديه را مرتب مي كند، كودكان هم مشغول بازي .

چه خوش است اين ايام ، همه شادند و مسرور ،ولي از عمق نگاه ها بغضي كهنه فرياد مي زند كه آخر مگر جشن تولد بدون حضور صاحب جشن و صاحب عصر ممكن است ؟چه بگويم !

چه بگويم زآن درد كهنه وجودم كهاز بس ترميم نشده ،چرك كرده و همين امروز و فرداست كه مرا از پاي درآورد،البته اين دو روز هم عاريه اي زنده بوده ام ،فقط به عشق وصل دوست ،كه هر چه دارم از اوست.

خاكي

87.5.21

           

نوشته شده توسط سید محمد یحیی اخلاقی (خاكي) در ساعت 21:36 | لینک  |